سلام به همه ي دوستاني كه مشتاقن بدونن ما اين هفته كجا رفتيم و...
بازديد اين هفته هم مثل هميشه خاص بود ،درسته خاص ،هر هفته برا خودش يه نوع خاصه و هميشه چيزي هست كه ما ازش درس بگيريم و تو ذهنمون بدرخشه برا هميشه و اما اين هفته
ما رفتيم و به جز يه پيرزني كه الان خودش به پرستار نياز داره و يه تيكه استخون روي تخت چيز ديگه اي نديديم
چشامون عادت كرده كه يه آدمو رو دوتا پاهاش با توانايي حرف زدن و خوردن و نگاه كردن و لبخند زدن وگريه كردن ببينيم و وقتي چندتا استخون ميبينيم كه از همه ي توانايي هايي كه يه آدم ميتونه داشته باشه فقط فقط پلك زدنو داره ،وقتي بر خلاف عادتمون ميشه تازه يادمون ميافته كه ما هم يه آدميم و اين چيزايي كه داريم يه روز ممكنه بياد كه هيچ كدومو نداشته باشيم ،تازه يادمون ميافته كه بايد يه الحمدالله بگيم
آره آقا حميد تنها با مادرش زندگي ميكرد بله زندگي
اونم يه روز مثل من و تو همه ي علائم يه آدم زنده ي سالم و داشته و شايد حتي از ذهنش حتي يك بار هم نگذشته باشه كه ممكنه من يه روز به اين حال بيافته
ولي حالا آقا حميد فقط ميتونه پلك بزنه
شايد باورت نشه ولي اون توانایي نفس كشيدن از راه دهان وبيني هم نداره ،اون فقط ميتونه پلك بزنه
در كنار اين جسم بي جان يه مادر بود كه شايد فقط به اميد بودن اونه كه هنوز زنده است
مادري كه تمام زندگيش وقف جسم بي جان پسرشه
مادري كه هنوز اميد واره به بودن پسرش
مادر بين خودش و خداش حضرت زهرا رو واسطه قرار داده چون ميدونه شايد هيچكس مثل حضرت زهرا دركش نميكنه چون ايشون هم يه مادر بود
مادري كه هنوز هم با پسرش صحبت ميكنه ،صداش ميزنه
اون مادر از كدوم مشكلش برامون بگه ، كه يكي از مشكلاتش برا ما كافيه كه زندگيو برا خودمون تموم شده بدونيم و از درگاه خدامون نااميد بشيم
مشكل ماليش كه ديگه ...
شب كه ميخواد بخوابه به كدوم گره ي زندگيش فكر كنه ؟
به اينكه مستاجره وبايد به همين زوديا خونه رو خالي كنه ؟
به پسرش كه چرا اينجوري شد و ...
به كدومش
به تنهاييش كه به گفته ي خودش به غير اون يكي پسرش سال بره بياد يكي نيست در خونشو بزنه و..
چه صبري خدا بهش داده كه هنوز ...
خدا چه ظرفيتي تو وجود اين مادر ديده كه با چنين امتحان سختي ايمانشو محك ميزنه ؟
الحمدالله رب العامين
م.یوسفی